نویسنده: شهرام گراوندی
کوتاه به یاد آزادسازی خرمشهر و سوم خرداد هر سال

آزادی خرمشهر (سوم خرداد ۱۳۶۱) از چنگ دژخیم بعثی در تاریخ جنگ ایران و عراق از اهمیت ویژه ای برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر آن چنان شگفت آور بود که در سراسر میهن مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود […]

روزنامه نگاری از امنیت شغلی تا آزادی رسانه ها

به همت موسسه روزنامه نگاری و مطالعات رسانه بهاران در چهارشنبه گذشته میزگردی با عنوان موانع امنیت شغلی روزنامه نگاران و راه های تقویت آن برگزار شد که هریک از مدعوین برنامه، نظرات خود را برای تقویت این حرفه اظهار کردند.

پزشکیان و عرصه سیاسی ایران

“اگر من را مسئول اقتصاد بگذارید قطعا آن را خراب می‌کنم؛ باید مشاوران و کارشناسان متخصص مسئول اقتصاد شوند”. ✍️ این گوشه‌ای از اظهارات دکتر مسعود پزشکیان در برنامه میزگرد اقتصادی بود. اظهاراتی که نوید‌بخش دولتی متخصص‌محور را می‌دهد. دولتی که ارزش متخصص را می‌داند و خود را مرد همه‌چیزدان تصور نمی‌کند. ✍️ زمانی که […]

راز متاشناختی کاندیداهای ریاست جمهوری!

۱. در روانشناسی مبحثی در توضیح ناتوانی متاشناختی وجود دارد که به ناتوانی فرد در درک، ارزیابی و تنظیم فرآیندهای شناختی مربوط می شود. فردی که دچار ناتوانی متاشناختی است ممکن است نتواند به درستی ارزیابی کند که چقدر در یک موضوع خاص دانش دارد یا چقدر برای انجام یک وظیفه آمادگی و توانایی دارد. […]

سام پکین پا و کشاندن پای اضطراب  به سینما!

... موضوع مورد علاقه پکین پا خشونت نیست بلکه مرگ است؛ به سخن دقیق تر، نگاهی دوباره به زیبایی شناسی مرگ در عالم سینما. قبل از پکین پا، مرگ در سینما یک چیز بود اما بعد از پکین پا چیز دیگری شد. حتا آیزنشتاین نمی توانست چنین ادعای خارق العاده ای بکند. بنابراین پیروزی پکین پا امروزه کاملن نادیده گرفته شده است. مرگ در سینما مرگی پکین پایی شد. تفاوتی وجود ندارد. مرگ تنها موضوع راستین هنر است. مابقی مصنوعاتی استادانه هستند. سینما خود چیزی مرده است، یک شی ء بی جان با توهم زندگی. بیننده تنها ابزار احیا و رستاخیز آن است. بدین لحاظ، مرگ برای سینما ضروری است...

دسته وحشی (این گروه خشن)

بهترین فیلم (پکین پا)که از لحاظ مضمون و تکنیک، اوج کار اوست. این گروه خشن یک وسترن ناب با قراردادهای خاص پکین پا در وسترن سازی، اثری است درخشان و قابل بحث. فیلم مرثیه ای است بر غرب از دست رفته و مردان واقعی و در عین حال پیشگویی حزن آمیز از دنیای خونباری که به کودکان به ارث می رسد. درتمامی فیلم های پکین پا، دسته وحشی ببش از بقیه بیانگر اندیشه اوست. وحشی گری در مکالمه و هیجان فیلم، موجی جدید از ارائه خشونت را پدید آورد که از آن پس به طور برجسته و حیرت آوری تکرار شد. سینمای جدید به طور تعجب آوری به شرح و ترسیم خشن تری از غرب نیاز داشت که درآن باید به چشم دیگری به یاغیان نگریسته می شد و خشونت نیز به شکل دردناک تجسم می یافت.

نگاهی به کارنامه یک مرد شورشی!

در ظاهر چنین به نظر می آید که پکین پا ( که من خوش می دارم پکین پاه بنویسمش ) موجودی خشن و آنارشیست و ضد قانون است. فیلم های وسترنش از جنس و جنم ویژه ای است که با آثار جان فورد، آنتونی مان، دلمر دیوز، ویلیام ولمن، جان استرجس، باد باتیچر و هوارد هاکس فرق دارد. آثار پکین پاه، به مثابه مرثیه است. مرثیه ای تلخ بر پایان یک دوره که جذابیت های منحصر بفرد خودش را داشت و در آوردگاه ظهور و پیدایش ماشین و موتور، کمرنگ و بی اثر شد و به پایان راه رسید. مرثیه ای بر تنهایی مردانی باشکوه و به طور عام اهل رفاقت تا زمان مرگ.

شب های روشن

خیلی ها معتقدند سینمای اروپا و روسیه در دهه ۲۰، سهم بزرگ تری در شکل گیری ستون های هنر سینما دارند و سینمای امریکا به لطف مناطق سرسبز هالیوود که فورا به بهشت استودیوهای بزرگ بدل شد و به سردستگی دیوید وارک گریفیث، تنها بستری را آماده کرده بود تا سینمای اروپا آن را توسعه […]

در دفاع از اسپویلرها

وسواس بیمارگونه ی بعضی از مردم در مورد اسپویلرها, بتازگی کاسه صبرم را لبریز کرده است. چنین چیزی تنها در میان سینماروها (رایج) نیستخیلی از طرفداران ادبیات داستانی نیز به آن مبتلایند. در سری که به یکی از چت روم های تامس پینچون زدم,که از قضا با خواندن اخیر پیش از انتشار ”روز ستیز“ مصادف […]

تعطیلات نوروز و فیلم‌های سینمایی

تعطیلات عید برای دانش‌آموزان اواخر دهه شصت و اواسط دهه هفتاد با دریافت پیک نوروزی آغاز می‌شد. توزیع پیک، که چیزی بود مثل مجله‌ای علمی/درسی و قرار بود در تعطیلات نوروز هم سایه سنگین مدرسه را روی سر بچه‌ها حفظ کند، به طور غیررسمی خبر از آغاز تعطیلات می‌داد. به همین خاطر معمولا توزیع پیک […]

یارعلی…

بابعضی نام ها به گونه ای آمیخته وآمخته ی مهر ومعرفت شان هستم که چون می روند که بروند و درِِ روزنه ی هرامیدی برای دیدن شان بسته می شود. در مرتبه ی اول دلم برای خودم می سوزد. بعد نمی‌دانم و نمی توانم حرفی بزنم یابنویسم. آنان که دل به دریغ گفتنش خوش می […]

یارعلی پورمقدم و ستیزه با پوچی!

اکنون یارعلی، با همه ی آن خنده ها و خاطره ها به ابدیت پیوسته است. به هوشنگ گلشیری و سیروس رادمنش و که و که و که. آخرین بار چند هفته پیش بود که تلفنی درباره ی کتاب جدید شمیم بهار که با معرفی عبدالعلی عظیمی کنجکاو شدم تهیه کنم و بخوانم، حرف زدیم. یارعلی شمیم بهار را دوست می داشت و شاید همین تعلق خاطر عاطفی به شمیم بهار، باعث شده بود نظر مرا در مورد کتاب ” 14 ” که خیلی خلاصه گفته بودم کاش اصلن چاپ نمی شد و تصویر شمیم بهار همان تصویر مرد غایب و مهجور و قدرتمند دهه ی 40 و 50 باقی می ماند، خوش نداشته باشد وبا نظر من به تندی مخالفت کرده بود. مخالفتی که البته هیچ از مهر فراوانش کم نکرده نبود.

به یاد آن گوریل مهربان

حالا اگر جایی باشد که رفته باشی، وقتی که عبدی گفت یارعلی هم رفت، گفت رفت؟ یا چی گفت که فکر کردم این را گفت؟ حالا اگر واقعا جایی باشد که رفته باشی، بعد آنجا لابد آن عقاب مسلول هم، ابوالحسن نجفی، که این طور می نامیدی ش هم باید همان جاها باشد و در گوشه ای هم رفیق ت کورش اسدی با همان لبخند انگار شرمگین ش و نگاه شیطنت بارش(چه خونی به دل مان کرد این بچه ی سفید موی آبادان با آن طور رفتن ش)، و هوشنگ گلشیری هم می آید به استقبال ت و همین طور که لیوانِ بد رنگ ترین و بد مزه ترین اما لب دوز و لب سوزترین چای ساعت ها مانده در قوری را کنار دست ت می گذارد و یکی دو حبه قند هم کنارش و می گوید پس تو هم آمدی ای لر جوشی؟ خوب خوب تازه چی داری؟

آن درد مفقود

...زیاد دنبال حرف کشیدن از من نباش، خودت پیداش می‌کنی و از آن لحظه ”چیز“ که به ”درد“ تبدیل شده بود رمزی شد بین ما. هر وقت همدیگر را می‌دیدیم یارعلی خنده‌اش را ول می‌داد و به زانویش می‌کوبید و . ..

اندوه زمان از دست رفتۀ یک فرهیخته

روایت “یادداشت های یک لاابالی” اندوه نامهء یارعلی پور مقدم، با پس رانده شدن شروع می شود که فریدون آواره بعد از هشت ماه دربدری از بیکس خانه های تهران از سر دلتنگی به دیدارخانۀ مادری می رود اما چنان در حیاط را به صورتش می کوبد که از درد غضروف دماغش به خود می […]

شوخی با اساطیر

پیوند ایرانیان: سالها پیش در روزنامه همشهری، سامان شايان ( که هیچ اطلاعی از او ندارم) مصاحبه ی ظریف و زیبایی با یارعلی انجام داد. حدودای سال 82 به گمانم. این مصاحبه هنوز خواندنی است. خاصه ، وقتی یارعلی دیگر نیست و هر چه از او باقی مانده، فقط کلمات است و بس! کل مصاحبه را برای پاسداشت کلمه و خاطره، برای مطالعه ی شما منتشر می کنیم.

هفته نامه پیوند ایرانیان | ایران ، خوزستان ، اهواز