شما اینجا هستید
فرهنگی » قرعه آخر برای منوچهر!

داستان “قرعه آخر” نوشته “منوچهر شفیانی” گونهای اقلیم نگاری با رنگ و بوی اقلیم گرایی به سان برخی دیگر از آثار نویسندگان مکتب داستان نویسی جنوب است؛ این اقلیم گرایی را در رئالیسم احمد محمود، فتح الله بی نیاز و برخی دیگر از نویسندگان مکتب داستان نویسی خوزستان نیز میتوان با تمام وجود لمس کرد و علاوه بر التذاذ ادبی به نوعی منبع جامعه شناسی، روانشناسی و مردم شناسی و حتی تاریخ و جغرافیای زادبوم این نویسندگان دست می یابیم همانند کتب منبعی که در انتظار پژوهش و واکاوی تخصصی اهل فن می باشند.
  نفوذ شفیانی در سراسر روایت داستانهایش چنان پررنگ است که ساختار روایت جایاجا ردپای نگارنده را هویدا می کند و همچون دوربین مستند سازی به گزارش و روایت زادبوم خویش و سرنوشت خود می پردازد و نوعی “داستانِ مستند” می آفریند.
حضور شفیانی در داستان قرعه آخر به شکلی است که توگویی به آفرینش هنری خاطرات خویش پرداخته و نوعی زندگی نامه نوشته است البته با چاشنی صورخیال شورانگیز و هنرمندانه!
داستان قرعه آخر شفیانی که به باور نگارنده متن حاضر، شخصیت اصلی آن خودش است به چالاکی قلم، رنج بی شمار زندگانی خویش و مردمان زادبومش را مستند به تصویر کشانده است و با توانمندی از پس رئالیسم برآمده است و اقلیم گرایی از اقلیم نگاری اش تراوش کرده است.
شفیانی در سراسر “قرعه آخر” ماجراجویانه نوعی نوستالژی را بازسازی کرده است در بستر روستانگاری و به آفرینش نوعی داستان زادبوم محور همت گماشته با راوی اول شخصی که همه چیز را می داند و با دانایی روایتیِ مستند را به پیش می راند.
شفیانی جسورانه در پرداخت فضا و شخصیت های داستانش کوشیده نمادهای عشایری و روستایی را به ظرافت به کار ببرد و این ظرافت ماهرانه به سایر عناصر داستانی اثر نیز جانی تازه بخشیده است و ارتباط حیاتی این عناصر داستان طراوت و سلامت را در روایت داستان دمیده است.
در روستانگاری قرعه آخر،شفیانی با ظرافت از طنز بهره برده است و با این طنز توانسته بر گیرایی اثر برای مخاطب بیافزاید.شفیانی در آثارش به گونه ای زادبوم‌خویش را فضاسازی میکند با مولفه های عشایری و روستایی که به نوعی اختصاصی از سبک نگارش دست یافته است هر چند زیربنا بودن باور و اعتقاد را در موضوع برخی داستانهایِ نویسندگان خوزستانی چون بهرام حیدری و فتح الله بی نیاز نیز می توان دید اما یک سبک فردی در قرعه آخرِ شفیانی قابل درک است.
داستان های زادبوم نگارانه باید نوعی بازشناسی هویت که باتوجه به جغرافیا زیستی فضا و لحن بافت جمله‌ها و قالب ساختاری و زمان و مکان هویت قومی دارند،به پیش برود که شفیانی در قرعه آخر توانسته این نوع بازشناسی هویت را به درستی مدیریت کند.
شفیانی در داستان‌هایش بیشتر از شخصیت، تیپ می‌آفریند؛ تیپی که شاخص قشری خاصی از زادبوم خویش است.
“قرعه آخر” از ساختارِ روایت ساده و خطی بهره برده است که از دیدگاه جامعه شناختی و روان‌شناختی ریشه در بافت سنتی عشایری داستان دارد و بازتابی از زیستگاه نویسنده که خاطرات آن زادبوم با نوستالژی مبتنی بر فولکلور شفیانی را به آفرینش اثر تشویق کرده است با گیرایی و جذابتی دوچندان!
زبان روایتگری در داستان حتی با لحن نویسنده آنچنان نزدیک می شود که در توصیف اتمسفر اثر نیز نوعی اقلیم نگاریی بر گرفته از شخصیت عشایری شفیانی موج می زند به شکلی که روان شناسی شفیانی را می توان در فراز و فرود داستانش تحلیل کرد و در تک تک اِلمان های فولکوریک “قرعه آخر” به نظاره نشست.
رئالیسم بوم گرایانه قرعه آخر شفیانی آنچنان ماهرانه و بدیع خلق می شود که میتوانیم جغرافیای انسانی را بعنوان یکی از مولفه های ادبیات اقلیمی در زادبوم نگاریی “قرعه آخر” دید و از آن لذت برد:” چند خانه کوچک درهم برهم که بیشتر شبیه لانه بودند و جور زمانه پشت آنها را خمیده کرده بود، مثل چند زخم داغمه بسته توی دل یک پهنه وسیع به‌نام «ظلم‌آباد» جا داشتند. این خانه‌ها باقی‌مانده ده بزرگی به‌نام «حسین‌آباد» بود که سابقا در تمام آن خطه به خرمی و وفور نعمت معروف بود.
مردم آنجا همه ثروتمند و کار چاق‌کن بودند و همواره به همه ساکنین دهات مجاور فخر می‌فروختند. حسین‌آباد ژاندار‌مری داشت، پزشک داشت. یک معلم داشت که بیش از دویست محصل را درس می‌داد. یک قهوه‌خانه داشت که همیشه پر از مردم دهات مجاور بود. یک آسیاب آبی داشت. چند قنات بزرگ از توی ده می‌گذشت که تمام زمین‌های آن حوالی را سیراب می‌کرد. جنگل‌های انبوه و مزارع برنج و یونجه حسین‌آباد دیدنی بود.
شفیانی با زیرکی توانسته نوعی نمادگرایی سیاسی را در شخصیت ها و مکان های داستان به رمز در آورد مثلا:
“ظلم آباد” نمادی از فقر و محرومیت و “آقابالا” نمادیی از زورگویی،فساد و بی عدالتی که بر جان اقلیم داستان افتاده است، این نوع نمادگرایی سیاسی را در آثار برخی دیگر از نویسندگان مکتب خوزستانی چون احمد محمود،فتح الله بی نیاز،عدنان غریفی و قاضی ربیحاوی نیز می توان دید که شاید قصهِ سراسر حزن و اندوه خوزستان است،خوزستانِ پراز ثروت با مردمان فقیری که در ادوار مختلف همواره تحت ظلم و استثمار بوده است.
 

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

هفته نامه پیوند ایرانیان | ایران ، خوزستان ، اهواز